تبليغاتX
هر چه میخواهد دلی تنگت بیگو
 بیا تا حقیقت نا خوانده را بیابیم
در شهر که مردمان اش از  گرسنه گی شکم می نالد مردم آن شهر گرسنه نیست بلکه در شهری که مردمان اش روح گرسنه دارد گرسنه است.
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 چرا من دیوانه ام ؟

چرا من ديوانه ام؟

جنرال شفیع؛ در آخرین مصاحبه با «عصری برای عدالت» – بامیان 15 اسد 1375«مرا مرگ بی​گناهانِ غرب کابل دیوانه کرده است، من مرگِ جان​گداز هم​سنگرانم را دیده ام که چطور هدف راکت​های کورِ شورای نظار از کوه تلویزیون، قرارگرفته وتکه تکه شدند. من هر روز ناله و فریاد بیوه​زنان و مردان سالخورده را می​شنوم که برایم درسنگر نان می​آورند و مرا می​بوسند و گریه و ناله کرده و شکایت می​کنند که چطور منزل​شان هدف راکت قرار گرفته و فرزندان​شان طعمه حریق شده​اند. نیروهای من روز صدها شهید رابه قبرستان شهدا درغرب کابل انتقال می​دهد، پس من دیوانه نشوم، کی دیوانه شود؟ آناني​كه در تهران و قم و پيشاور چكر مي​زنند آن​ها ديوانه شوند؟ آنانی​که مزدورِ مقامِ رهبری ایران​ـ​اند و در این لحظة حساس به ایران و پیشاور چکر می​زنند و صاحب ملیون​ها دالر شده​اند، آن​ها دیوانه شوند؟ مردم غرب کابل چه گناهی دارند؟ آیا ما به شرق کابل تجاوز کرده ایم؟ آيا وقتي​كه مزاري از عدل و مساوات و تأمين حقوق برابري و برادري و هم​وطني صحبت میکنند، گناه کرده است؟ باز هم اگر ما گناه داريم پس اين مردم بي​گناهُ غرب كابل چه گناهي دارند كه هدف راكت​هاي كور قرار گرفته، خانه و دكان​هاي شان به آتش کشیده شده و فرزندانِ شان به شهادت می​رسند.(جنرال شفيع)»

|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 خاطرات از دست رفته
به نام او که سبز ترین سبز هاست.او که شاهد غمها ، شادیها ، گریه ها ،خنده ها ، گناه ها و دوست داشتن های بی دلیل ماست. بنام او که یگانه راهب کلسیای قلبم هست...                              

هر گاه  به مفهوم  زندگی می اندیشم بی جهت یادی از دریا  میکنم ، یادی از مرداب ساکت ، یادی از کره اشکها ، یادی از قلبهای  شکسته ، یادی از  دلهای پاره  پاره  شده از درد از رنج از غم ...

نمیدانم چرا؟ هر چه در این دریای بیکران هستی شنا میکنم کشتی شکسته ام  بر  ساحل  نمی شیند. آیا دیگر جای  خالی در لنگرگاه قلب خسته ام وجود ندارد ؟ آیا دیگر سایه  بانی  برای  امنیت  قلب خسته ام نیست؟ آیا قایقی کوچکی  برای  نجات  قلب  خسته ام  خواهد آمد؟  آیا  روزنه ای  روشنی خورشید به سوی قلبم باز خواهد شد که بخاطر سیاهی اش تمام عمرم را کار کردم؟ آیا قلب  زندان در سیاهی ظرفیت هضم روشنی را دارد؟ تا دوست داشتن؟ آیا...                                            *** 
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 بنام خداوند بخشینده و مهربان
میلاد علی به همه  کسانیکه به  عدالت . انسانیت . فضیلت و ایمان . ایمان دارند تبریک میگویم . میلاد او را به ملت مسلمان و به همه نسل های که در طول این چهارده قرن در جستجوی عدالت و حق بوده اند و در فرار از ظلم و قدرتهای ستمکار عدالت علی را شعار خود داشته اند . در زیر شکنجه ها و تازیانه ها علی علی می گفتند و نیز نسل امروز که بیش از همه به علی و یاران علی محتاج است و نیز به همه انسانها در هر گوشه جهان که اکنون برای  عدالت حق و ایمان مبارزه میکنند تبریک می گویم       
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 جمع شدن مریدان قاتل روح آدمی است

مصاحبه مذکور در تیرماه سال جاری و در پاریس انجام شده است. طی سفر کوتاه دکتر سروش و سخنرانی مهم ایشان در دانشگاه سوربن جمعی از دانشجویان در یک جلسه غیر عمومی به طرح سئوالاتی از ایشان پرداختند و دکتر سروش نیز با صبر و حوصله به سئوالات ایشان پاسخ گفت. سئوالات دانشجویان موضوعات گوناگونی را در بر می گرفت از جمله سئوالات مربوط به مسائل سیاسی آنروز بویژه شکست اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری که برای انتشار در این نوشتار تازگی خود را از دست داده و در اینجا نیامده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 چرا من دیوانه ام ؟ << بر گرفته شد از عصری برای عدالت>>

جنرال شفیع؛ در آخرین مصاحبه با «عصری برای عدالت» – بامیان 15 اسد 1375«مرا مرگ بی​گناهانِ غرب کابل دیوانه کرده است، من مرگِ جان​گداز هم​سنگرانم را دیده ام که چطور هدف راکت​های کورِ شورای نظار از کوه تلویزیون، قرارگرفته وتکه تکه شدند. من هر روز ناله و فریاد بیوه​زنان و مردان سالخورده را می​شنوم که برایم درسنگر نان می​آورند و مرا می​بوسند و گریه و ناله کرده و شکایت می​کنند که چطور منزل​شان هدف راکت قرار گرفته و فرزندان​شان طعمه حریق شده​اند. نیروهای من روز صدها شهید رابه قبرستان شهدا درغرب کابل انتقال می​دهد، پس من دیوانه نشوم، کی دیوانه شود؟ آناني​كه در تهران و قم و پيشاور چكر مي​زنند آن​ها ديوانه شوند؟ آنانی​که مزدورِ مقامِ رهبری ایران​ـ​اند و در این لحظة حساس به ایران و پیشاور چکر می​زنند و صاحب ملیون​ها دالر شده​اند، آن​ها دیوانه شوند؟ مردم غرب کابل چه گناهی دارند؟ آیا ما به شرق کابل تجاوز کرده ایم؟ آيا وقتي​كه مزاري از عدل و مساوات و تأمين حقوق برابري و برادري و هم​وطني صحبت میکنند، گناه کرده است؟ باز هم اگر ما گناه داريم پس اين مردم بي​گناهُ غرب كابل چه گناهي دارند كه هدف راكت​هاي كور قرار گرفته، خانه و دكان​هاي شان به آتش کشیده شده و فرزندانِ شان به شهادت می​رسند.(جنرال شفيع)»


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 تفسیر شعر مولانا << این تفسیر مالی داکتر عبدالکریم سروش است >>
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت        وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ای     وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت
آن نفسی که باخودی بسته ابر غصه‌ای         وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت
آن نفسی که باخودی یار کناره می‌کند          وان نفسی که بیخودی باده یار آیدت
آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای   وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت
جمله بی‌قراریت از طلب قرار تست            طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت
جمله ناگوارشت از طلب گوارش است         ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت
جمله بی‌مرادیت از طلب مراد تست            ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت
عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی        تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 در چمشمان آبی مزاری << نویسنده این مطلب اسد بودا است >>
چشمانِ مزاري، «بوطيقايِ نابِ عدالت» است؛ پيکربنديِ تماميِ رخدادهايِ تاريخي. من امشب در برگ​هايِ آبيِ اين چشمان تاريخ​‌ را ورق خواهم زد. اين چشمانِ سورة مقدسِ هستيِ ماستِ؛ جغرافياي «زاولِ گمشده«. آي مردم! ”آواز شادماني سردهيد، آي! مردم در پيشگاه اين چشمان نماز بريد“، اين چشمان ”وعدة رهايي“ است...
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 شهید مزاری به شهادت اش به ما درس انسانیت داد

شهید مزاری پانزده سال پیش از امروز جام شهادت را نوشید

وقتی از آسمان آبی و صاف باران رحمت بر سر ما میبارید

نگهان دیدیم که دشمنانی خدا پیدا شد که خلق خدا را آرام دیده نمی توانیست این که چرا

مردم را راحت برای زندگی اجازه نمی داد همه یی ما میدانیم اما بعضی چیز ها را نمیدانیم

که باید بدانیم نمیدانیم که آنها چه چیز را در وجود خود دیده بودند که هزاره را به چهره کمتر از

خود میدید؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 واحدی اسطوره تلاش و مقاومت

بنام خدا داور بر حق

واحدی اسطوره تلاش  و مقاومت،ازنوشته های

کاظم  یزدانی تاریخ  نویس  بزرگ کشور ما  در

دایرةالمعارف هزاره شناسی میباشد که باقبول زحمت

در سخت ترین روزگار زمان قلم توانای شان را

در صفحه تاریخ بنام این شهید بزرگ و فراموش

شده از خاطره ها و یاد برده شده از دلها و قلبها

و گم شده از چشمها . . . زدند

فراموش شده از خاطره های که نشستن با او را

یک زمان از فرخنده ترین خاطره های زندگی خود

حساب میکردند. . .یاد برده شده از قلبهای که یک

زمان در کنار او قلبش احساس امنیت میکرد و با 

دیدن چهره او نوری از امید برای بهتر زندگی کردن

در چهره اش ظاهر میشد و قلبش در امنیت استوارتر

میگشت و نوری دیده گانش بسوی حق پر نورتر...

و گم شده از چشمان که یک زمان خواب را از چشم

این مرد دزدیده بودند چشمان که آنقدر رنج مردمش را

دیده بود که خواب ازآن فرار کرده بود و جرأت نمی کرد که دوباره به چشمانی  بیاید که آکنده از رنج و درد  مردمش است و گاهی که خواب به چشمانش می آمد میدید که شاکی از هزاران درد و رنج مردمش است وخواب را  طعنه زنان از خود میراند ومیگفت ازمن دور شو که من در بیداری رویای بهتر زندگی کردن مردم را میبنم، رویای بهتر و سر فراز تر زندگی کردن امروز ما را ، او رویای یک جامعه آزاد و یک جامعه عادلانه و یک جامعه مستقل را میدید که در واقع این رویاهای او هدفهای زندگی او بود که  در راه این اهداف زندگی میکرد و بخاطر رسیدن به اهداف خود از مرگ هم نمی ترسید که نترسیدن از مرگ را در راه رسیدن به اهدافش را با تحمل یک سال شکنجه در زندان مزدوران اجنبی و سر دادن به جوخه های دار به اثبات رساند،



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مختار واحدی در  |
 
 
بالا